سایه ی منم ..... | بلاگ

سایه ی منم .....

تعرفه تبلیغات در سایت
.
باز غروب بر همه چیز می افکند و حالا باز هم من مانده ام و رفیق تنهاییم سایه، که از روزی که پایم را بر این خاک نهادم با من بوده و با من به خاک می رود اما در این مدت هیچوقت از او صدایی نشنیدم و فقط آرام نشسته و به تمام رازهایم گوش می سپارد.
ولی حالا شب می شود و من بدون رفیقم ماندم و شب، حتی سایه هم با من قهر می کند؛ ولی من به امید دیدار او چراغ هارا گاهی روشن می کنم تا شاید در بازی تاریکی دوباره او را ببینم اما سایه من را تنها می گذارد.
سایه بر میگردد اما من دیگر نه از تنهایی و نه از سکوت نمی ترسم و بالاخره در بزرگی می توانم سایه را رها کنم و دیگر می توانم غروب را تنهایی به تماشای شعله های خورشید بنشینم و از تنهایی لذت ببرم و بالاخره به آرزویم برسم!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۶ساعت 0:42&nbsp توسط   | 

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : شنبه 9 دی 1396 ساعت: 16:51